1- كنجكاوي ما باعث مي شود تا راجع به بازار مطالعات و تحقيقات اوليه اي را انجام دهيم.
2- يك يا دو كتاب و چند گزارش و مجله مي خريم.
3- چيزهائي از بازار كه به نظر هم دوست داشتني مي رسند شما را ترغيب به تحقيق مي كنند.
4- علاقه اي سطحي به بازار و تريدهاي هر از گاهي و عموما از دست دادن پول و گاهي هم موفقيت هاي تصادفي را در اين مرحله تجربه مي كنيم.
5- عموما شكستهاي خود را فراموش كرده و به موفقيتهاي خود مي باليم و خودمان را تشويق و متقاعد مي كنيم كه اگر اين تكنيكها را ياد بگيريم به پايان راه رسيده و موفقيتهاي زيادي بدست خواهيم آورد.
6- چارتهاي مخصوص به خودمان را را كه احيانا بزرگتر از حد معمول هم هستند و چند انديكاتور هم روي آنها رسم شده براي خود تهيه مي كنيم.
7- روشي را براي ورود به بازار تهيه كرده و فكر ميكنيم كه اين روش جز موفقيت چاره ديگري ندارد!
8- به صورت فعالي معاملات خود را آغاز ميكنيم.
9- نتايج بما گوشزد ميكنند كه به همان سادگي كه فكر ميكنيم نيست و چند نكته را بايستي مراعات كرد.
10- به تريدهايمان ادامه مي دهيم و نتايج نسبتا (بد) متفاوتي ايجاد مي شوند ولي نه آنچنانكه علاقه مارا از بين ببرند.
11- همچنان نتايج خوب را انتظار ميكشيم.
12- حجم معاملات و مبالغ درگير در آنها افزايش مي يابند.
13- مطالعه و خواندن گزارشات ادامه مي يابند اما اينها جز به تنيدگي بيشتر اوضاع نمي انجامند. هنوز نميدانيم كه چه بايد بخواهيم.
14- نمره موفقيت ما بالنسبه خوب است اما كمبود مهارتهاي معاملاتي ما منجر به عدم بهره گيري و كسب سود شايسته از بازار مي شود.
15- بتدريج ترس از بازار در ذهن ما جاي مي گيرد ولي هنوز اندر خم يك كوچه ايم.
16- به همان روال قبل معامله مي كنيمو به تعداد زياد معامله كرده و از قانون معدل گيري گريزانيم. فقط موضوع مهم زمان است.
17- يك سود بزرگ براي خود ثبت كرده و احساس اينكه همه چيز خوب پيش مي رود در ما به اعتماد به نفس زياد از حد منجر مي شود.
18- يك ضرر بزرگ مي كنيم. از نظر رواني مساله شروع به بزرگ شدن مي كند.
19- يك كامپيوتر مي خريم و شروع به بررسي انديكاتورهاي ديگر مي كنيم.
20- به ديگر بازارها و روشها نيز سرك مي كشيم.
21- بالاخره همه پول خود را از دست مي دهيم.
22- بوضوح مي فهميم كه به همان سادگي كه مي بينيم نيست.
23- به نظر مي رسد كه به اين شيوه نمي توانيم ادامه دهيم.
24- در مي يابيم كه اطلاعات كافي براي كسانيكه مي خواهند از اين بازار كسب در امد كنند كافي نيست (سالهاي 1987 . 1988).
25- براي پر كردن اين خلا سعي مي كنيم كه يك سيستم گزارش نويسي ايجاد كرده تا چگونگي اوضاع را به ما بگويد.
26- يك آناليست را به همكاري دعوت مي كنيم. توجه داشته باشيد كه اين بدترين كاري است كه شما مي كنيد و بهترين كار آن است كه يك نفر تريدر را به كمك بطلبيد.
27- به تريد كردن ادامه مي دهيم اما در سطوح پائينتر.
28- گزارش نويس روزانه را آغاز مي كنيم كه يك موفقيت فوري محسوب مي شود.
29- تمام اينها نيازمند تحقيقات و مطالعات و آناليزهاي شخصي زيادي است اما باز هم هنوز بر ما روشن نيست كه تريد كردن يك امر ذهني است و ساير مقولات بيروني (شامل روشها كامپيوترها و كارگزاران و ...)تقريبا همه نامربوط هستند البته تا وقتيكه شما از نظر ذهني آماده نباشيد.
30- ترس بر ما مستولي شده و هنوز هم شيوه خاصي نداريم.
31- مفهميم كه تريد منطقي بدون داشتن يك شيوه مناسب نتيجه اي جز ناكامي ندارد.
32- بدنبال يك روش مي گرديد.
33- روشهاي موجود در بازار به نظرتان مناسب نيشتند و شروع به طراحي يك روش مخصوص به خود مي كنيد.
34- با روش خود شروع به تريد مي كنيم كه البته كاري بس سخت است.
35- ما به دلايل قانع كننده اي براي تريدهاي خود نمي رسيم (چيزي كه قبل از داشتن روش نيز به آن دچار بوديم)اما در مي يابيم كه قبلا راجع به آن بررسي كرده ايم. جريانات دروني شما بكار مي افتند.
36- مفهميم كه نكته اصلي در تريد كردن همانا ذهن ماست.
حال مي توانيم پيشرفت واقعي را شروع كنيم
37- شروع به تكميل استراتژي خود كرده و با يك سايز مناسب تريد ميكنيم.
38- اما هنوز هم دچار ترس هستيم و اين به مساله بزرگي تبديل مي شود. قبلا ياد گرفتيم كه كاهش ضررها ضروري است و اما بخش دوم (حفظ جريان سود ده)را با وجود ترس نمي توانيم به آن دست پيدا كنيم.
39- به تريد كردن خود ادامه مي دهيم و به خود اميدواريم كه خوب شود. بتدريج ترس رخت بر مي بندد.
40- ضربه بزرگ ديگري مي خوريم.
41- احساس بدي پيدا كرده و فكر مي كنيم كه بهتر است تسليم شويم و يا شايد بهتر بود همان مرتبه اول و چند سال پيش كه براي اولين بار كال شديم تسليم مي شديم.
42- به تريد خود ادامه داده و سعي مي كنيم كه از اعتماد به نفس زيادي پرهيز كنيم. خودمان را به سيستم مديريت استرس مسلح كرده و به زودي ياد مي گيريم كه مراقبه كنيم(چيزي كه براي هر تريدري ضروري است)و در مي يابيم كه هميشه متواضع بوده و مانند ظرف خالي باشيم. اگر شما از خودتان پر باشيد جائي براي يادگيري باقي نمي گذاريد.
43- يك تريدر ديگر را به عنوان راهنما انتخاب كرده و او نيز يك روش را به شما معرفي مي كند كه بلافاصله مورد پسند شما واقع شده و علت آن هم وضعيت مناسب(ذهني) شماست.
44- سيستم خودمان را مي سازيم و آنرا توسعه داده كه منجر به بهتر شدن نتايج و وضعيت ذهني ما مي شود. ديگر ترس مساله مهمي نيست.
45- تصميم به ملاقات با يك مربي روانشناس معاملات مي گيريم.
46- سود بزرگي را به دليل اجازه دادن به جريان سود ده در يك معامله به ثبت مي رسانيم. ما همان كاري را مي كنيم كه هر تريدر موفقي انجام مي دهد. آيا دوباره هم اين ترفند را مي توانيم بكار ببنديم؟
47- شروع به دور شدن از ترس و رسيدن به مرحله ريسك محوري مي كنيم.
48- مي فهميم كه وضعيت ذهني همه چيز است و ارامش داشتن امري حياتي است و باز هم سايز پوزيشنهاي خود را كم مي كنيم.
49- چند روزي را با گروه معاملاتي مربي روانشناس خود در آمريكا بسر مي بريم.
50- شروع به سود كردن با روش پايدار مي كنيم.
51- باز كمي به خودمان غره مي شويم! اما اين بارمي فهميم كه اشتباه كرده و با ضرر كمي آنرا محدود مي كنيم و باز به خودمان يادآوري مي كنيم كه متواضع بمانيم.
52- بعضا به صورت ناخودآگاه تريد مي كنيم. در اين كار داريم حرفه اي مي شويم.
53- مي دانيم كه چالشهاي زيادي پيش رو داريم اما با اعتماد به نفس آنها را رفع مي كنيم.
54- متوقف كردن پول يك مساله مي شود. حقيقتا ما در يك دنياي پر از فراواني زندگي مي كنيم.
55- در مي بابيم كه زندگي ما بواسطه تريد كردن بهتر شده و در بسياري از زمينه هاي زندگي به خواسته هايمان مي رسيم.